One day he preached ...
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Miserable Miracle (New York Review Books Classics)One day he preached the following sermon in the cathedral:-- "My very dear brethren, my good friends, there are thirteen hundred and twenty thousand peasants' dwellings in France which have but three openings; eighteen hundred and seventeen thousand hovels which have but two openings, the door and one window; and three hundred and forty-six thousand cabins besides which have but one opening, the door. And this arises from a thing which is called the tax on doors and windows. Just put poor families, old women and little children, in those buildings, and behold the fevers and maladies which result! Alas! God gives air to men; the law sells it to them. I do not blame the law, but I bless God. In the department of the Isere, in the Var, in the two departments of the Alpes, the Hautes, and the Basses, the peasants have not even wheelbarrows; they transport their manure on the backs of men; they have no candles, and they burn resinous sticks, and bits of rope dipped in pitch. That is the state of affairs throughout the whole of the hilly country of Dauphine. They make bread for six months at one time; they bake it with dried cow-dung. In the winter they break this bread up with an axe, and they soak it for twenty-four hours, in order to render it eatable. My brethren, have pity! behold the suffering on all sides of you!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
یک روز او موعظه خطبه زیر را در کلیسای جامع : --

"من بسیار عزیز برادران ، دوستان خوب من هستند ، thirteen hundred وجود دارد
[خانه twenty thousand و دهقانان در کشور فرانسه که داشته باشند ، ولی سه
با دهانه های ؛ eighteen صد و seventeen thousand hovels که داشته باشند ، ولی
دو دهانه ، یک درب و پنجره ؛ و سه hundred and forty - six
هزار کابین است که علاوه بر داشته باشند ، ولی یکی از افتتاح ، درب. و این
ناشی از چیزی است که به نام مالیات بر درها و پنجره ها. فقط
می شود خانواده های فقیر ، زنان پیر و کودکان کوچک ، در آن ساختمان ،
و ببین که در تب و maladies را دربرندارد! افسوس! هوا را به خدا می دهد
مردان ؛ قانون مبادرت به فروش آن به آنها. من قانون را سرزنش نیست ، اما خداوند نگهدار من.
در بخش Isere ، در vår ، در دو بخش
از Alpes ، Hautes و Basses ، دهقانان حتی نمی
wheelbarrows ؛ کود کشاورزی خود را حمل و نقل آنها در پشت مردان ، آنها را
هیچ شمع ، سوختگی و آنها میله های صمغی ، و بیت های طناب نیز با کاهش در
زمین. این امور در سراسر پر از تپه کل
کشور Dauphine. آنها نان را به مدت شش ماه را در یک زمان ، آنها
پخت آن را با سرگین گاو خشک. در زمستان آنها شکستن این نان با
تبر و آن را خیس خوردن آنها را برای بیست و چهار ساعت ، به منظور آن را بارگزاری صفحه
ماکول. برادران من ، مرحمت کردن! ببین به درد و رنج در همه طرف
شما! "

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
When it was a questi...
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Les Miserables (Modern Library)When it was a question of charity, he was not to be rebuffed even by a refusal, and on such occasions he gave utterance to remarks which induced reflection. Once he was begging for the poor in a drawing-room of the town; there was present the Marquis de Champtercier, a wealthy and avaricious old man, who contrived to be, at one and the same time, an ultra-royalist and an ultra-Voltairian. This variety of man has actually existed. When the Bishop came to him, he touched his arm, "You must give me something, M. le Marquis." The Marquis turned round and answered dryly, "I have poor people of my own, Monseigneur." "Give them to me," replied the Bishop.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
وقتی که یک سوال از موسسه خیریه ای بود ، او نمی شود حتی با rebuffed
امتناع ، و در موارد مانند او به سخن گفتن به اظهارات که
ناشی از بازتاب. به محض او برای فقرا در رسم گدایی بود اتاق
از شهر ؛ حاضر وجود دارد مارکیس ده Champtercier ، ثروتمند
و حریص پیرمرد ، که contrived می شود ، در یک و همان زمان ،
فوق العاده طرفدار سلطنت و فوق العاده Voltairian. این انواع از انسان است
در واقع وجود داشته است. هنگامی که اسقف آمد به او ، او را لمس بازوی خود را ، "شما
باید به من چیزی بدهد ، M. توسط مارکی ". مارکی روشن گرد و
پاسخ با خشگی ، "من از مردم فقیر از خود من ، Monseigneur". "آنها را بدهید
به من ، "پاسخ داد : بیشاپ.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
He was gifted, on oc...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Les Miserables: Fantine (French Edition)He was gifted, on occasion, with a gentle raillery, which almost always concealed a serious meaning. In the course of one Lent, a youthful vicar came to D----, and preached in the cathedral. He was tolerably eloquent. The subject of his sermon was charity. He urged the rich to give to the poor, in order to avoid hell, which he depicted in the most frightful manner of which he was capable, and to win paradise, which he represented as charming and desirable. Among the audience there was a wealthy retired merchant, who was somewhat of a usurer, named M. Geborand, who had amassed two millions in the manufacture of coarse cloth, serges, and woollen galloons. Never in his whole life had M. Geborand bestowed alms on any poor wretch. After the delivery of that sermon, it was observed that he gave a sou every Sunday to the poor old beggar-women at the door of the cathedral. There were six of them to share it. One day the Bishop caught sight of him in the act of bestowing this charity, and said to his sister, with a smile, "There is M. Geborand purchasing paradise for a sou."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
او با استعداد ، در مناسبت است ، با توبیخ ملایم ، که تقریبا همیشه
پنهان به معنی جدی است. در این دوره یک روزه ، جوان قائم مقام
آمد د ---- و موعظه در کلیسای جامع. او tolerably سخنور بود.
موضوع خطبه او موسسه خیریه ای بود. وی خواستار غنی دادن به
فقیر ، به منظور اجتناب از جهنم ، که او در اکثر وحشتناک به تصویر کشیده
شیوه ای که او قادر بود ، و به بهشت برد ، که او
به عنوان نماینده جذاب و مطلوب بود. در میان حضار وجود داشت
تاجر ثروتمند بازنشسته که قرار بود تا حدودی از ربا خوار به نام م.
Geborand ، که دو میلیون نفر در ساخت amassed بود درشت
پارچه ، serges و galloons woollen. هرگز در تمام عمر خود را به حال م.
صدقه Geborand عطا در هر بدبخت فقیر. پس از تحویل آن
خطبه ، آن است که او داد sou هر یکشنبه به مستمندان مشاهده شد
گرفتار فقر و فاقه زنان در درب کلیسای جامع. شش تن از آنها را به شد وجود دارد.
سهم ایجاد آن بنویسید. یک روز نزد اسقف او را در عمل از اهدای لحظه
این موسسه خیریه ، و گفت به خواهر او ، با لبخند ، "M. شده است وجود دارد.
Geborand بهشت برای خرید sou ".

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
At another time, on ...
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Les Miserables: Instrumental Solos for FluteAt another time, on receiving a notification of the decease of a gentleman of the country-side, wherein not only the dignities of the dead man, but also the feudal and noble qualifications of all his relatives, spread over an entire page: "What a stout back Death has!" he exclaimed. "What a strange burden of titles is cheerfully imposed on him, and how much wit must men have, in order thus to press the tomb into the service of vanity!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در زمان دیگری ، به دریافت اطلاع از درگذشتن از
نجیب زاده از سمت کشور ، در جایی که نه تنها از شان
مرد مرده ، بلکه شرایط فئودالی و اصیل خود را تمام
بستگان ، گسترش بیش از کل صفحه ام : "چگونه مرگ به چاق و چله است!"
او exclaimed. "چه فشار عجیبی از عناوین خوش تحمیل کرده است
در او ، و چقدر بذله گویی باید مردان داشته باشد ، بنابراین به منظور فشار قبر
را به خدمت خود بینی! "

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
One of his distant r...
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Lee's Miserables: Life in the Army of Northern Virginia from the Wilderness to Appomattox (Civil War America)One of his distant relatives, Madame la Comtesse de Lo, rarely allowed an opportunity to escape of enumerating, in his presence, what she designated as "the expectations" of her three sons. She had numerous relatives, who were very old and near to death, and of whom her sons were the natural heirs. The youngest of the three was to receive from a grand-aunt a good hundred thousand livres of income; the second was the heir by entail to the title of the Duke, his uncle; the eldest was to succeed to the peerage of his grandfather. The Bishop was accustomed to listen in silence to these innocent and pardonable maternal boasts. On one occasion, however, he appeared to be more thoughtful than usual, while Madame de Lo was relating once again the details of all these inheritances and all these "expectations." She interrupted herself impatiently: "Mon Dieu, cousin! What are you thinking about?" "I am thinking," replied the Bishop, "of a singular remark, which is to be found, I believe, in St. Augustine,--'Place your hopes in the man from whom you do not inherit.'"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
یکی از بستگان خود را از راه دور ، در خانم Comtesse د lø ، به ندرت اجازه
فرصتی برای فرار از enumerating ، در حضور او ، چه او
تعیین شده را به عنوان "انتظارات" از او سه پسر. او به حال متعدد
بستگان ، که بسیار قدیمی شده و نزدیک به مرگ ، و از آنها پسران او
بودند وارثان طبیعی است. جوانترین از سه بود که از دریافت خواهید کرد
عمه پدری خوب صد هزار livres درآمد ؛ دوم شد
وارث توسط مستلزم به عنوان دوک ، عمویش ؛ فرزند ارشد بود
موفق به مقام سناتوری از پدربزرگش. اسقف به عادت شد
گوش در سکوت به این بیگناه و مادر خود مباهات می بخشیدن. در
یک مناسبت است ، با این حال ، او ظاهر می شود در ادامه با ملاحظه تر از معمول ،
در حالی که مادام د lø مربوط بود بار دیگر جزئیات مربوط به تمام این
inheritances و همه این انتظارات "". او خودش قطع
impatiently : "Dieu جستجوی پیشرفته ، یکی از بستگانم! چه کسانی هستند به شما فکر کردن در باره؟" "من
تفکر ، "پاسخ داد : اسقف ،" سخن گفتن از واژه مفرد است که به باشد
نشد باور من ، در سنت آگوستین ، -- 'محل امید خود را در انسان را از
چه کسی به شما نمی ارث برده ".

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Les Miserables (Modern Library)CHAPTER IV--WORKS CORRESPONDING TO WORDS His conversation was gay and affable. He put himself on a level with the two old women who had passed their lives beside him. When he laughed, it was the laugh of a schoolboy. Madame Magloire liked to call him Your Grace [Votre Grandeur]. One day he rose from his arm-chair, and went to his library in search of a book. This book was on one of the upper shelves. As the bishop was rather short of stature, he could not reach it. "Madame Magloire," said he, "fetch me a chair. My greatness [grandeur] does not reach as far as that shelf."
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
فصل چهارم -- آثار مربوط به واژه

مکالمه او همجنسگرا و affable. او خود در سطح با قرار
دو پیر زن که زندگی خود را کنار او گذرانده بود. وقتی او خندید ،
بهتر از این خنده از schoolboy شد. مادام Magloire دوست او را به تماس شما
گریس [Votre عظمت]. یک روز ، او را از بازو - صندلی خود را افزایش و رفت
به کتابخانه خود را که در جستجوی یک کتاب. در این کتاب بود در یکی از بالا
قفسه. به عنوان اسقف و نه کوتاه قد بود ، او نمی توانست
رسیدن به آن. "مادام Magloire ، گفت :" او ، "به من یک صندلی واکشی. عظمت من
[عظمت] نشانی از دسترس نیست ، تا آنجا که که قفسه ".

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
Thus he discoursed g...
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Les MiserablesThus he discoursed gravely and paternally; in default of examples, he invented parables, going directly to the point, with few phrases and many images, which characteristic formed the real eloquence of Jesus Christ. And being convinced himself, he was persuasive.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
بنابراین او بشدت discoursed و paternally ؛ در پیش فرض مثال ، او
اختراع parables ، رفتن به طور مستقیم به این نقطه ، با چند عبارت و
بسیاری از عکس ها ، شکل گرفته است که مشخصه فصاحت واقعی از عیسی مسیح
مسیح است. بودن خود را قانع ، متقاعد کننده بود.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
In villages which we...
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 
Les Miserables: The Novel (Classics on Cassette)In villages which were greedy for profit and harvest, he said: "Look at the people of Embrun! If, at the harvest season, the father of a family has his son away on service in the army, and his daughters at service in the town, and if he is ill and incapacitated, the cure recommends him to the prayers of the congregation; and on Sunday, after the mass, all the inhabitants of the village--men, women, and children--go to the poor man's field and do his harvesting for him, and carry his straw and his grain to his granary." To families divided by questions of money and inheritance he said: "Look at the mountaineers of Devolny, a country so wild that the nightingale is not heard there once in fifty years. Well, when the father of a family dies, the boys go off to seek their fortunes, leaving the property to the girls, so that they may find husbands." To the cantons which had a taste for lawsuits, and where the farmers ruined themselves in stamped paper, he said: "Look at those good peasants in the valley of Queyras! There are three thousand souls of them. Mon Dieu! it is like a little republic. Neither judge nor bailiff is known there. The mayor does everything. He allots the imposts, taxes each person conscientiously, judges quarrels for nothing, divides inheritances without charge, pronounces sentences gratuitously; and he is obeyed, because he is a just man among simple men." To villages where he found no schoolmaster, he quoted once more the people of Queyras: "Do you know how they manage?" he said. "Since a little country of a dozen or fifteen hearths cannot always support a teacher, they have school-masters who are paid by the whole valley, who make the round of the villages, spending a week in this one, ten days in that, and instruct them. These teachers go to the fairs. I have seen them there. They are to be recognized by the quill pens which they wear in the cord of their hat. Those who teach reading only have one pen; those who teach reading and reckoning have two pens; those who teach reading, reckoning, and Latin have three pens. But what a disgrace to be ignorant! Do like the people of Queyras!"
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در روستاها که حریص برای سود و برداشت ، او گفت : "نگاه کنید
مردم Embrun! اگر ، در فصل برداشت ، پدر خانواده
تا به پسرش دور در خدمت در ارتش ، و دختران خود را در خدمت در
شهر ، و اگر او مریض است و ناتوان ، درمان او را توصیه به
از نماز جماعت ، و در تاریخ یکشنبه ، پس از جرم ، تمام
ساکنان دهکده -- مردان ، زنان و کودکان -- رفتن به فقرا
مرد میدان و انجام برداشت خود را برای او ، و حمل کاه و او خود را
دانه به انبار غله بود. "به خانواده ها تقسیم سوال از پول و
ارث و گفت : "نگاهی به کوهنوردی از Devolny ، بنابراین کشور
وحشی که بلبل است شنیده نشده وجود دارد که زمانی در پنجاه سال.
خوب ، زمانی که پدر خانواده میمیرد ، پسرها در رفتن به دنبال خود
خوش اقبالی ، ترک خانه به دختر ، به طوری که ممکن است آنها را پیدا
شوهر ". به cantons که به حال طعم برای دادخواهی و هر کجا که
کشاورزان خود را در مقاله مهر از بین برد ، او گفت : "در نگاه کسانی خوب
دهقانان در دره Queyras! هستند سه هزار روح وجود دارد.
آنها. جستجوی پیشرفته Dieu! می خواهم آن را یک جمهوری کوچک است. نه قاضی و نه ضابط
شناخته شده وجود دارد. شهردار همه چیز. او allots imposts ،
مالیات هر فرد ، وجدان ، قضات quarrels برای هیچ چیز ، تقسیم می
inheritances بدون هیچ اتهامی ، pronounces احکام gratuitously ؛ و او
اطاعت است ، چرا که او تنها مرد در میان مردان ساده است. "جایی که به روستاهای
او نشان می دهد هیچ مدرسه ، وی به نقل از یک بار دیگر مردم Queyras : "آیا
می دانید که چگونه آنها را مدیریت؟ "او گفت :" از آنجایی که یک کشور کوچک از
دوازده یا پانزده hearths همیشه نمی توانید از حمایت معلم ، آنها
مدرسه تکمیلی که توسط دره کل ، که باعث دور پرداخت هستند
از روستاها ، هزینه در یک هفته در این یکی ، ده روز در آن ، و
اموختن به آنها. برو به این معلمان نمایشگاهی است. من آنها را دیده است.
آنها به توسط قلم تیغ جوجه تیغی که آنها در بند ناف می پوشند به رسمیت شناخته شود
از کلاه خود. کسانی که از تدریس خواندن فقط یک قلم ؛ که کسانی که آموزش
خواندن و حساب دارای دو قلم ؛ کسانی که تدریس خواندن ، حساب ،
لاتین و سه قلم باشد. اما آنچه به رسوایی شود نادان! آیا می خواهم
مردم Queyras! "

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس